***بهترین ها***

((ای کاش تو زندگی چیزی به نام اجبار نبود))

. هوا به کلی فرق کرده بود، هرچند بهار شده بود ولی سردییه زمستون هنوز از تنش در نیومده بود .

احساس میکرد که قراره این روز به ظاهر گرم و روشن بهاری از اینی هم که هست هم سردتر و تاریکتر بشه .

ولی بهتر از همه میدونست که کاری نمیتونه بکنه .


(پیشنهاد میکنم حتما" ادامه مطلب رو بخونین و نظر بدین)


برچسب‌ها: داستان غمگین
ادامــﮧ مطلب
شنبه هشتم تیر 1392| 13:44 |Shima| |


[-Design-]